
بازدر باغ دلم می شکفد غنچه شایدها بر سر گنبد رؤیاهایم باز مرغ طلبم می خواند نغمه بایدها اگر او بازآید اگر آن سایه مهر باز گسترده شود بر سر من اگر آن دیدن ما بار دگر دست دهد اگر آن خاطره ها تازه شود دیگر اینکونه نخواهم نالید دیگر این دیده نخواهد گرئید از سر سبز درخت امید با نوائی جانبخش بلبل باغ یقین دهدم شاد نوید باز او می آید باز او می آید ...
ادامه مطلب